جمعه یازدهم دی 1388
روز جهانی لباس شخصی هاست. لباس شخصی کیست؟ کسی که لباسش مثل ماست اما حق دارد.
فکر می کنم به اینکه در این روزها و این حال و هوا و این شرایط باید حرف زد یا نه. سکوت بهتر است یا حرف زدن؟ احساساتی شدن یا در بیرون قائله ایستادن؟ طرفداری کردن یا تحلیل؟ چشم پوشی بر اشتباهات یا بلند فریاد زدن؟ توصیف کردن یا نتیجه گرفتن؟ امید یا ناامیدی؟گریستن یا نِگَریستن؟
روزهای عجیبی ست. می شود ذهنم را محکوم کرد به اغتشاش. بعد به دارش آویخت. همان که این روزها خیلی طلبش می کنند و بلند بلند در میدان های شهر فریادش می زنند. طفلک ذهنم. نمی خواست اغتشاشگر باشد. شد. این طور شد...
حمله به سخنرانی خاتمی در جماران. حمله به بیت صانعی. بیت دستغیب. زدن و گرفتن و بردن. حیدر حیدر. هیچ کس مسئول نیست. هیچ کس مسئول نمی شود. همه مسئولیت های مهم تر دارند. هنوز غرامت های جنگ های جهانی را نگرفته ایم. هنوز کشورهای مظلوم چشمشان به ما دوخته شده. ملت ها منتظرند.
خیابان ها پر از نیروهای ترسناک. پر از لباس های شخصی و غیر شخصی که به طور نانوشته و ناگفته ای با همند. اما در مواقع اضطرار هم را تکذیب می کنند. بازی قدیمی کی بود کی بود... من نبودم... هیچ کس نبود. روز جهانی لباس شخصی هاست. لباس شخصی کیست؟ کسی که لباسش مثل ماست اما حق دارد. حق همه چیز. حق زندگی تو. کشتن تو. بودنت. نبودنت. همه چیز تو در دستان اوست. اوست که اگر بخواهد تو هستی و اگر نخواهد نه. می میری. زندانی می شوی. نیست می شوی. از هستی ساقط. قدیم تر ها می گفتند خدا این گونه است. اما حالا نه. لباس شخصی های خداگونه این گونه اند.
گاز اشک آور. باتوم. اسلحه اما در معادلات مان نبود. حسابش را نکرده بودیم. حالا اسحه هم بازی ست. آدم ها خشمگین می شوند. وحشی. بعد سنگ می زنند و آتش. سنگ زدن بد است. آتش زدن هم. اما خدا...؟ سنگ پرتاب کردن آدم های بی سلاحِ در معرض سلاح هم همان قدر بد است؟ آتش روشن کردن در مقابل گاز اشک آور هم همان قدر؟
از خواب که بیدار می شوم چهار نفر. بعد پنج نفر. بعد می شود هشت تا. بعد بیشتر. اول تکذیب می شود. طبق قاعده بازی. بعد در دست بررسی است. بعد تایید می شود یکی. تایید شدن آن یکی کافی ست برادران... باقی اش را خودمان تا ته می رویم. پیاده می شویم. زحمت تان می شود.
صدا و سیما در بازی افتاده. کیست که نداند؟ لیدرها و سیاست گذارها نشسته اند مقابل بی بی سی و الجزیره و صدای شیطان بزرگ و تند و تند نت برمی دارند و نقشه می کشند که چه کار کنند. بعد می خواهند توپ را بندازند در میدان همان ها. می خواهند جنس خریداری شده را سریعا پس بدهند. اما نمی شود. به گمانم قاعده بازی را فراموش کرده اند. بعد از چند ساعت تفکر و تدبر سیاست فرار به جلو انتخاب شده و ابلاغ می شود."بهترین دفاع حمله است. می رویم که داشته باشیم..."ناگهان زمین بازی چرخ می خورد. گفتمان عوض می شود. حرمت شکنی. هلهله. رقص(؟) آواز لابد. چرخ چرخ عباسی ایضا. سندش هم می شود یک فیلم چند ثانیه ای از یک گروهی که در میانه ی دعوا دارند سوت می کشند...
ظاهرا یک نفر خودش مرده. احتمالا سکته بوده که در دست بررسی ست. یک نفر در همان وسط خودکشی کرده که او هم سالادش را داده اند برای بررسی بیشتر. یک نفر از پل افتاده که خب بیجا کرده. می خواست پشت سرش را نگاه کند. یک نفر تصادف کرده که حقیقتا به کسی ربطی ندارد. یک نفر هم گلوله خورده که قضیه بودار و مشکوک است. پلیس نبوده. چون قول داده بودند که اسلحه نداشته باشند، چون قضایای مشکوک کلا به پلیس ربطی ندارد. درباره لباس شخصی اما کسی حرفی ندارد. چرا دارد... من هم لباسم شخصی است. تو هم. همه ی ما متهمیم.
فیلم ها پخش می شود. باز بازی چرخ خورد. حالا دوباره تکذیب و تایید شروع می شود. ماشین که دزدی است. قضیه هم کلا با جایش مشکوک است. بنابراین کسی مسئولیت نمی پذیرد. فیلم صورت های پرخون که می آید کسی منزجر نمی شود. کسی محکوم نمی کند. دل اسلام به درد نمی آید. شبکه های بیگانه هم بیجا کرده اند دخالت می کنند. سفرایشا احضار می شوند و تو دهنی می خورند تا یاد بگیرند در امور داخلی ممالک دخالت نکنند. دستگاه قضا لبخند می زند.
دیروز... همایش پرشور عاشوراییان... مارایت الا جمیلا... پر از صلح و صفا. مجوزهای یک روزه برای تمام رسانه های بیگانه.همه با هم دوست و برادر. نه آتشی. نه بلوایی. نه حرمت شکنی ای. این را آخوند محل می گوید. این آشوبگران را باید رساند به سزای اعمالشان. بیجا می کنند می آیند توی خیابان وقتی گاز اشک آور را تاب نمی آورند. بیجا می کنند عصبانی می شوند از تیراندازی و زیر کردن مردم زیر ماشین پلیس. مامور اسحه دار که ترس ندارد؟
می گویند حرمت شکنی شده. پرده آتش زده اند. دست زده اند و رقصیده اند. اما نمی گنجد. خودشان هم می دانند نمی گنجد. اگر فیلم داشتند نشان می دادند حتما. بدترش را هم.
در دانشکده همه سیاهپوشند. دیوارها هم. نوشته ها پر از خشمند. بسیج می گوید موسوی را محاکمه کنید. البته سر کلاس ها چیز دیگری می گویند. سبزها خشن تر شده اند و می گویند تا کی با سکوت می شود پیش رفت؟ مشت ها بر می آید. صداها بلندتر و نگاه ها معنی دارتر. بازی وارد فاز دیگری شده.
به سوگ ارزش ها نشسته ایم... همه مان. باید سلامی کرد به تندروی و چشم های بسته و دهان های باز. به اسلحه های آماده. به باتوم های مشغول به کار. خداحافظ عدالت. خداحافظ میانه روی. خداحافظ عقلانیت. خداحافظ آرامش از دست رفته جنبش ستودنی سبز. خداحافظ اصلاح طلبی و ایضا اصول گرایی. خداحافظ شرافت... مردانگی.
جمعه بیست و هفتم آذر 1388
و ای کسیکه خود را قیم ملت میدانی.........
شرف مان را قاضی کردیم و شعورمان را به محاجه طلبیدیم ،
غیظ مان را فروخوردیم و غرورمان را فرونشاندیم .
ناله های شامگاهان احیائمان را واسطه کردیم و تکه های گمشده حجب و حیایمان را بازفراخوانی کردیم و به لطایف الحیلی بهم چسپانیدیم.
هوای نفس مان را نهیب دادیم...اما...اما...
اما هرچه کردیم نتوانستیم ندای وجدانمان را فریب دهیم .
این بود که تصمیم گرفتیم بیم موج را بی خیال شده و مشقت را بر عافیت و زبان سرخ را بر سر سبز ترجیح داده و در خیال ، خود را با شما رو در رو بینیم وفریاد آتشین مان را با شما در میان گذاریم و پاسخ مونولوگ هایتان را بدهیم ، باشد که شما هم از طعم تلخ دیالوگ بی بهره نمانید .
براستی چگونه است که :
خواص مان را فلسفه باف و عوام مان را بی بصیرت می نامید؛
متدینین مان را خوارج و آزادی خواهانمان را هرزه می دانید ؛
صدای ما را از آمریکا می شنوید و میلیون ما را صفر می بینید ؛
آن وقت توقع احسنت و بازگشت و بیعت دارید ؟
آن جا که مبارزین فرهنگی مان را به بند می کشید می گوئید چرا در زمان طاغوت سیلی نخورده اند ؛
آن وقت که سیلی خورده هایمان را سیلی می زنید می گوئید ملاک حال افراد است .شگفتا از این نطق و از این منطق!
از اعتقادتان به جذب بیشینه و طرد کمینه سخن به میان آوردید ؛ اما :
میان دارانمان را خانه نشین کردید و
خانه نشینانمان را به زندان انداختید؛
مجاهدین مان را به انگ و ننگ راندید و
قاعدین و انقلابیون جدیدالتأسیس را رنگ و آبرو بخشودید؛
اینست معنای جذب حداکثری و دفع حداقلی ؟
در و دروازه بیت تان را بروی ژنرال های مشاورنما گشودید و گوش دل به ارغنون ایشان سپردید و
سر در آغوششان غنودید ؛
اما آیا حتی یک شانزدهم بیانیه های دوستان ما را هم خواندید ؟
و اما امام ؛ همین قدر بدانید که :
بسا دوستان سبز ما که امام برایشان نه یک قدیس کادوپیچی شده روی طاقچه و داخل گاوصندوق که هر وقت کم آوردند آن را بیرون بیاورند و در کنارش عکس یادگاری بگیرند و گناهان خود را با آن تطهیر کنند ، بلکه یک منظومه معرفتی انسانی و عارفانه و البته قابل نقد است .
وختم کلام اینکه آیندگان خواهند گفت که:
پرورش یافتگان مدرسه حقانی و مکتب مصباحی،
سران مهدیه تهران و پدران مسجد جمکران ،
با ولایت شما و ملت ما چه خواهند کرد.
جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
22 بهمن و آمریکا
اصلی ترین شعار راهپیمایی ۲۲ بهمن یا اصلی ترین از نگاه پخش تلوزیون، شعار "مرگ بر آمریکا" است.
اصلی ترین دلیلی هم که هنوز برای شرکت در راهپیمایی عنوان می شود، نشان دادن یک چیزهایی است به جهانیان و کلیشه همیشگی "مشت محکم به دهان"
اینها بیش از هر چیز نشان می دهد که ۲۲ بهمن به عنوان روز پیروزی انقلاب برای ما هیچ ارزشی ندارد و یا اصلا نمی دانیم که باید چه ارزشی داشته باشد. اینها یعنی ما هیچ چیزی از خودمان نداریم و برای ما همه چیز صرفا بازتابی است از آمریکا و استکبار جهانی!
دوشنبه هفتم بهمن 1387
اوباما
سخنرانی اوباما بعد از سخنرانی جان اف كندی زیباترین و تاثیرگذارترین سخنرانی مراسم تحليف رياست جمهوری خواندهاند. اوباما كه تباری مسلمان دارد، وقتی در مورد اتحاد ادیان حرف زد، اول مسیحیت را نام برد و بعد اسلام را و البته بیخدایان را هم در اين فراخوان از ياد نبرد.
اما جمله معروف او كه حضار را در سكوت فرو برد این بود: “اكنون پسری در مقابل شما ایستاده كه شصت سال پیش پدرش حتی حق غذا خوردن در یك رستوران را نداشت.” سكوت عمیقی كه بهدنبال این جمله حتی درمیان طرفداران اوباما ایجاد شد، نشان داد كه بعضی از سفیدپوست ها شاید بهدلیل احساس گناه و بهدوش كشیدن بار گناهان پدرانشان به فكر فرو رفتند.
اوباما: "ما امروز در اینجا جمع شده ایم، چون ما امید را به جای ترس انتخاب کردیم، وحدت را به جای بحران و اختلاف."
اولین رئیس جمهوری آفریقایی تبار آمریکا گفت زمان آن رسیده تا دوباره بر این ارزش ها و باورهایی که نسل به نسل به ما رسیده،تائید کنیم که مطابق با وعده الهی، همه برابر و آزاد هستندواطمینان میان حکومت و مردم باید احیا شود.
اوباما در سخنان خود که با استقبال مردم روبرو شد خطاب به جهان اسلام گفت: "ما به دنبال راهی برای به جلو رفتن هستیم که بر مبنای منافع مشترک و احترام متقابل است."
او افزود: " رهبرانی در سراسر جهان که به دنبال بحران هستند و می خواهند ناکامی های جوامع خود را به گردن غرب بیاندازند، بدانند که مردمشان در مورد آنها بر مبنای آنچه بنا کرده اند قضاوت خواهند کرد، نه بر اساس آنچه از میان برده اند."
او گفت آمریکا نشان خواهد داد که دوست هر ملت و فردی است که به دنبال صلح و منزلت است.
او افزود که عراق را به مردم این کشور تحویل خواهد داد و در افغانستان صلح به وجود خواهد آورد.
رئیس جمهوری آمریکا تاکید کرد که کشورش با دوستان قدیمی و جدید برای کاهش تهدیدهای اتمی همکاری می کند و با بحران گرمایش زمین به مقابله خواهد پرداخت.
*او هنوز نیامده و هیچ کاری نکرده ٬این تلوزیون ایران شروع کرده به فتنه انگیزی ٬خبرنگار واحد مرکزی میگه خیلی از افراد تا به حال مثل بوش و کلینتون هم٬ قسم خورده اند ولی عمل نکرده اند ٬بعد نتیجه گیری میکند که اوباما هم همین طوری است ! (کسی هم نیست مراسم تحلیف ریاست جمهوری خودمان را یادآوری کند )
دوشنبه هفتم بهمن 1387
آشوب
روزی باید در مقابل همه این بر اشفته ها اشوب کرد.
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387
بس کنید این بازیهایتان را!
به این حرکتها فکر کنید: نمایندگان مجلس که در ادعاها و طرحهای بی سرانجامشان شهره شده اند کیلو کیلو برای اعزام به غزه ثبت نام می کنند،عده ای داوطلب اعزام به غزه در فرودگاه مهراباد تحصن می کنند و در حالی که مدیران دولتی هم حمایتشان کرده اند چندروزی را همانجا می مانند و پس از پیام فرمانده سپاه به تحصن خودجوششان خاتمه می دهند، رییس جمهور ایران هنوز دارد برای سران کشورهایی که صبح تا شب دشنامشان می دهند پیام می فرستد و...
تلوزیون حالا راه به راه لگدی هم به دموکراسی و حقوق بشر می زند، روشنفکران و سیاسیون منتقد متهم می شوند که چرا اسرائیل را کم محکوم کرده اند، وبلاگنویسی که در نوشته اش از لزوم میانجیگری برای صلح حرف می زند به اشاره ای آماج انواع توهین می شود، روزنامه کارگزاران به بهانه چاپ بیانیه تحکیم توقیف می شود، دفتر تحکیم به واسطه نقدش به جنبش حماس باید انواع تهمت های علنی را تحمل کند، تجمع مادران صلح در حمایت از مردم فلسطین نمی دانم به چه بهانه ای مورد حمله فیزیکی واقع می شود، سران تشکیلات خودگردان همچون مدیران اسرائیل معرفی می شوند و رسما در ادبیات سیاسی ما واژه غزه جایگزین فلسطین می شود و... حالا یک سوال می ماند: گیرم که همه صهیونیست شده اند و در جهت منافع دشمن گام برمی دارند، گیرم که دموکراسی و حقوق بشر اباطیل بشر امروزی است گیرم که... آنها که پاکان روزگارند و همه حقایق را می دانند و پای در راه کج نمی گذارند چه کرده اند؟ کدام منفعت را عاید مردم فلسطین نموده اند؟ کجای شاخ اسرائیل را شکسته اند؟ آیا جز مشتی حرکت نمایشی بی سرانجام کار دیگری هم انجام داده اند؟
جنگ غزه برای هرکس که نان نداشته برای عده ای در اینجا آب داشته است. منازعه میان فلسطینیان ساکن غزه و هواداران حماس از یک سو و نیروهای صهیونیست در سوی دیگر برای عده ای فرصتی ایجاد کرد که از فضای ایجاد شده برای پیشبرد اهداف، برای انتقام گیری، برای خود نشان دادن و... بهره گیرند و چنان مانور دهند که انگار الان دارند در خط مقدم جنگ نبرد می کنند و هر که جز اینهاست شمشیرزن صف اشغالگران است. کاش یکی به اینها می گفت بس کنید این بازیهایتان را!
دوشنبه بیست و سوم دی 1387
بیست عامل عقب ماندگی ما ایرانیان:
۱/ پیشداوری، ۲/ دگماتیسم وجمود، ۳/ خرافهپرستی، ۴/ بهادادن به داوریهای دیگران نسبت به خود، ۵/ همرنگی با جماعت، ۶/ تلقینپذیری، ۷/ القاپذیری، ۸/ تقلید، ۹/ تعبد، ۱۰/ شخصیتپرستی، ۱۱/ تعصب، ۱۲/ اعتقاد به برگزیدگی، ۱۳/ تجربه نیندوختن از گذشته، ۱۴/ جدی نگرفتن زندگی، ۱۵/ دیدگاه مبتذل نسبت به کار، ۱۶/ قائل نبودن به ریاضت، ۱۷/ از دست رفتن قوه تمیز بین خوشایند و مصلحت، ۱۸/ زیادهگویی، ۱۹/ زبان پریشی، ۲۰/ ظاهرنگری.
متن کامل سخنرانی استاد ملکیان را اینجا بخوانید.
شنبه بیست و یکم دی 1387
سلام ای سید مظلوم
دلت شاد و لبت پیوسته پر لبخند
من اینک از سرشک خدعهی خلع سلاحت بر رخ حقجوی مردم سخت غمگینم
سلاح نشر آگاهی، حقیقت، بسط آزادی، گل مطبوع مطبوعات
و میدانم که این ناکس گروه مارقین در انتهای مستی قدرت- به نیرنگ و کلک، خشم و خشونت، خدعه و تزویر
بدین بازی خود طرفی نخواهد بست
و آگاهی- بهینه بستر و تمهید آزادی- به زندان تا ابد پنهان نخواهد شد.
و تو!
ای رادمرد عرصهی اصلاح میدانم
که در هر حال پیروزی
اگر حتی چو جدت شاه مظلومان به خون غلطی
چو آن کوهی که اینک در عبادتگاه سینا مست محبوب است
و حتی با سکوتش میکند رسوا گروه خشم و نفرت را...
خدا با توست، دل خوش دار و خندان باش
که اینک مردم ایران
پس از عمری به پاس گامهای مهربان تو
خیال و وهم آزادی برایش گشته همچون آرزویی در همین اطراف
که باید جستجویش کرد
اما با متانت، صبر، آرامش
چراکه دورهی خشم و خشونت نیست
که آدمها دگر از این روش روگرد و بیزارند
من اما از همین خاکم، نه مداحم، نه قداحم
مسلمانزاده و مسلم
و مشتاق وصول عدل و آزادی
و استقلال ایران را ز جان هم دوستتر دارم
خدا با مصلحان و مهربانان است
دل خوش دار تا پایان
خدایت یار و یاور باد.
منبع:موج سوم
جمعه سیزدهم دی 1387
قاصدک
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ،اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو. ، فریب
قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای
راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند
سهراب سپهری


